تبلیغات
امید وصال

امید وصال
قالب وبلاگ

                      Image Hosted by Free Photo Hosting at

هر انسانى در محاصره مشكلات است، مشكلاتى كه هلاك كننده است. در برابر این مشكلات چه باید كرد؟ الهى قلبى محجوب: قلب من محجوب است؛ یعنى حجاب دارد، یعنى براى ادراك حقیقت، مانع دارد و حقیقت را نمى‏فهمد. شاید قلب، همان نفس مزكى باشد كه یكى از مراتب نفس است. قلب را مى‏گویند براى این كه ینقلب من مرتبه الى مرتبه11 قلب، نیروى مدركى، غیر از نیروى مدرك عمومى است. یك قدرت مدركى است كه مخصوص افراد خاصى است. سمع و بصر قلب، غیر از سمع و بصر معمولى است. قلب، سمعى دارد كه صداهاى دور را مى‏شنود، گرچه گوش انسان سنگین باشد و صداى نزدیك را نشنود. موانع این قلب، خود انسان است؛ یعنى نفس حیوانى انسان. آثار نفس حیوانى، ساتر قلوب است. نفس معیوبى كه حضرت مى‏فرماید: حاجب قلب است. عیب نفس همین است.

تمام مفاسد جهانى، مال نفس بشرى است. معصیت‏ها، بى‏عدالتى‏ها، ظلم و ستم‏ها، خیانت‏ها و دروغها، همه از آثار نفس است. این‏ها مانع هدایت قلب است، مانع شنیدن صداهایى است كه با گوش سر نمى‏توان شنید، مانع از افاضات الهى به قلوب بشرى است. تمام آتش‏هایى كه در این نشئه دنیاست، آتش انسان است. اگر موانع سر راهش برداشته شود، این آتش بیش از این است. این انسان از روى جهالت و بى‏عقلى شاید حاضر باشد براى منافع خود، تمام كره زمین را به آتش بكشد؛ منتها هنوز چنین قدرتى براى نفوس پیدا نشده است. نفس شیطانى است كه در برابر خداى تعالى صف‏آرایى كرده است. لأغوینهم أجمعین12 همه آن‏ها را از سر خودم مى‏كنم.

انسان، دشمن خویشتن

هیچ راهى براى اصلاح این نفوس حیوانى نارى و آتش آن، جز مكتب اسلام وجود ندارد. عبادات و اعتقادات و اخلاق اسلام براى من است كه بدون اینكه تحمیلى بر شما كرده باشند، خواسته‏اند شما را بسازند، و مثل اینكه شما ندارید كه خودتان دشمن خود هستید. دشمن خود و جهان هستى. مى‏پرسید چگونه انسان دشمن خودش است؟ چون تمام گرفتارى‏ها را خودت براى خودت ایجاد مى‏كنى، تمام مهلكات مال خود انسان است. این نفس به بركت عبادات و به بركت توحید ـ اگر انسان توفیقات بر توحید پیدا كند ـ ساخته مى‏شود، اگر نمازهاى معراجى نصیب انسان شود، یعنى وقتى مى‏گوید: ایاك نعبد، صادقانه بگوید: من بنده خدا هستم.

تو الآن حساب كن، چند سال از عمرت رفته است، در این مدت، بنده چه كسى بودى؟ بنده خدا بودى یا بنده شیطان؟ هر كارى دلت خواسته كرده‏اى. ولى خدا چى؟ مثل این كه اصلاً توجه نیست به این كه خدا چه اراده كرده است و چه مى‏خواهد. الآن در این جا مى‏توانى با هوى و هوست یك دست و پایى بكنى، یك توطئه‏اى بكنى، چهار تا رفیق پیدا كنى و خوب هوى و هوست را اجرا كنى. امریكا و اروپا و سایر متحدین را به میدان مى‏آورد، ولى وقتى تنها شد چه غلطى مى‏كند. در نشئه دیگر حزب‏ها، همه منحل است، حزب شیاطین، منحل است. خلاصه، عیب نفس همین است كه همه را به آتش مى‏كشد و مى‏گوید این آتش‏ها مال ما نیست. پس آتش‏ها مال كیست؟ انسان نباید به خودش خوش‏بین باشد. پیامبران آمده‏اند جلو این آتش انسان را بگیرند. آمده‏اند كه این انسان ساخته شود. شما جز این كه به بركت اسلام و امام زمان ساخته شوید راه دیگرى ندارید.

بركات عقل

عقلى مغلوب؛ عقل نورانیتى است غیر از تفكر بشرى و از بركات الهى است كه سازنده نفوس است. انسان به وسیله عقل مراتب كمال را سیر مى‏كند. این عقل شاید به حسب مرتبه، بر علم مقدم باشد. عقل است كه نفوس را براى افاضه و بركات و علوم الهى آماده مى‏كند. عقل نفوس را براى فهم قرآن و نهج‏البلاغه و صحیفه و كلمات مكتب اسلام مهیا مى‏كند؛ ولى این عقل مغلوب است. شما ببینید در هر شبانه‏روز چند معصیت دارید و چند اطاعت. اگر اشتباه نكنید شاید این اطاعت هم معصیت باشد. اگر پرونده عمر ما را در مقابل ما بگذارند، در برابر صد عصیان آیا یك كار خدایى داریم؟ این آثار نفس است. به خودت خیلى خوش‏بینى آقا!

 : الهى قلبى محجوب و نفسى معیوب و عقلى مغلوب و هوائى غالب.

شرور نفس

یكى از كلمات حضرت این است كه نفوس بشرى، معیوب است؛ مثل میوه معیوب. انسان نباید به خودش خیلى خوش‏بین باشد. مبدأ همه حوادث جهانى، نفس بشرى است؛ كه همان شیطان است. نفوس به حسب افراد، مهلك افراد است و به حسب اجتماع هم، همین بساطى است كه مى‏بینید. از ابتدا آتش مال انسان بوده است. گیاهان آتش ندارند. این آتش مهلك، مال این انسان است. این كه در روایات آمده است كه: من عرف نفسه عرف ربه14؛ كسى كه خود را شناخت خدا را شناخته است؛ یعنى خودش را بشناسد كه مبدأ همه فجایع است. همه فجایع و حادثه‏آفرینى‏ها، مال این بشر است، تهمت‏ها مال این بشر است. سفاكى‏ها، هتاكى‏ها، قتل نفسها، مال این بشر است. فحشا و منكرات، مال این انسان است. ملائكه اینطور نیستند. این انسان است كه حادثه‏آفرین است.

اگر انسان خود را بشناسد، خدا را مى‏شناسد. این همه نعمت‏هاى مادى، نعمت‏هاى معنوى و روحانى، این همه میوه‏ها و باران‏ها، همه از نعمت‏هاى الهى است، از آدم نیست. آدم این كاره نیست. آدم شر است. اگر قدرت بر باران داشت، جلو باران را مى‏گرفت. آن كسى كه خمپاره بر سر آدم مى‏زند، اگر مى‏توانست جلو باران را هم مى‏گرفت. نمى‏تواند، قدرت ندارد.

تا زمانى كه نفوس بشرى، نفوس نارى هستند، مبدأ فسادها، آتش‏ها و هلاكت‏ها هستند. پس این رحمت‏ها از كجاست؟ مال خداست. بشر كه رحمت ندارد. یك دسته از بشر، رحمت داشتند كه آن هم به رحمت الهى برمى‏گردد. اگر عیسى احیاى موتى داشته است: و أحیى الموتى باذن الله15، اگر انبیا ارشاد و بشارت و انذار داشتند، از فضل الهى است، وگرنه این بشر، بما هو بشر، یك آتش محض است. هر منطقه‏اى كه برود یك جهنمى ایجاد مى‏كند. این كار بشر است، مگر این كه با ارتباط با حق تعالى بتواند جلو این آتش را بگیرد، بتواند این آتش و نار را، نور كند. از این جهت است كه اگر كسى خود را بشناسد، مى‏بیند كه تمام نعمت‏ها از بركات حق است.

این آدم شرور نمى‏تواند یك پشه خلق كند. فقط كارش شرارت است. خداى تعالى غذا، معادن، گندم، میوه و نفت را داده است. نفت‏ها را شرق و غرب نداده‏اند. نفت‏ها زیر زمین است، مخلوق خداست. این‏ها درباره آن فقط مى‏توانند غارتگرى كنند. آن‏ها مثل سارقین هستند، منتها سارقین، یك مغازه یا یك مبلغى را سرقت مى‏كنند؛ ولى این‏ها سارق یك كشورند، بلكه مى‏خواهند همه كشورها را سرقت كنند. سر سفره خدا دعواست. خداوند این سفره را براى این پهن كرده است كه از آن استفاده كنیم، حشرات باید استفاده كنند، طیور باید استفاده كنند، همه باید استفاده كنند؛ ولى این مى‏گوید همه‏اش مال من است، دیگرى هم مى‏گوید همه‏اش مال من است.

معرفت نفس

اگر انسان با نفس و آثار نفس آشنا شود، مى‏فهمد كه كسى كه این همه نعمت را براى او آورده است. خودش نیست، خودش فقط یك آتش است كه خودش را و هر كس را كه نزدیك او شود مى‏سوزاند. نفسى معیوب ؛ نفس معیوب است. عیبى بالاتر از این چیست كه نفس جهنم‏ساز است؟ نفوسى كه ارتباط الهى ندارند، خود و دیگران را آتش مى‏زنند. این همان خلقتنى من نار است. نفس نارى است.

اگر معرفت‏الله پیدا شد، از طریق خودشناسى، خدا را هم شناخت و دانست كه خدا، خالق این نعمت‏ها و بركات و رحمت‏هاست و همه از بركات حق است ـ گرچه از بركات انبیا باشد ـ بنده خدا مى‏شود. انبیا مى‏دانند كه رابطه الهى، مبدأ خیرات است و لذا بنده خدا هستند. مال خیال مى‏كنیم رابطه نفسانى خودمان، كه مبدأ همه آتش‏هاست، مبدأ خیرات است.

الآن در تمام جهان خدا ورشكسته است. كسى گوش به حرف خدا نمى‏دهد، همه حزب شیطانند. همه اتباع هوى و هوس هستند. اگر اتباع خدا باشند، كار اصلاح مى‏شود. اگر اتباع حق باشند، این بساط نیست. آنچه بشر را در حوادث جهانى حفاظت مى‏كند، رابطه الهى است. باید سراغ آن رابطه الهى رفت.

چیرگى هوى

عقلى مغلوب. خدا عقل را داده است، هوى و هوس هم هست. رجال الهى عقلشان غالب و ما عقلمان مغلوب است. همه مفاسد جهانى كه مى‏بینید، مال هواى غالب است. اگر عقل غالب شد، هیچ یك از این مفاسد در حكومت بشرى نیست. مثل این كه حكومت انبیا و مردان خدا همین طور بوده است. این حكومت نفس اماره است كه مبدأ این آتش‏هاست. چون هوى حاكم است. فقط هواى اولیاى الهى و بندگان خدا حاكم نیست. آن‏ها فهمیدند با چه كسى باید رابطه پیدا كنند. آن وقت احیا مى‏كنند، آتش را برد و سلام مى‏كنند.

با همه زحماتى كه كشیده شده است، حریف این بشر نیستند كه: اى بشر، دست از هوى و هوس بردار! هوى و هوس او را مى‏كشد، مانع حركتش مى‏شود. مانع نورانیت اوست. ما چرا حركت نداریم؟ چرا در صالحین داخل نمى‏شویم؟ چرا منویات ما خراب است؟ منویات بدى داریم. همه مال این است كه رابطه الهى نداریم.

مكتب اسلام و مكتب انبیا براى این است كه این آدم را بسازد. به بركت عبادات و اعتقاد به حق تعالى و اخلاق اسلام، یك خاكسترى روى این آتش‏ها بگذارند، تا نه خودش را بسوزاند و نه دیگران را. ولى عقل ما مغلوب و هوایمان حاكم است. در عبادت شاید چند گونه بازى درمى‏آوریم و نتیجه این مى‏شود كه بشر خیال مى‏كند كه آدم خیلى روشنفكرى است. نه، آدم خیلى كوته فكرى است. اگر با كارهاى الهى بازى كردى، پدر خودت را درآورده‏اى، نمى‏فهمى! اگر پنجاه سال نماز سیاسى خواندى و عبادت سیاسى كردى، پیره شیطان مى‏شوى؛ یعنى این ناریت را تقویت كرده‏اى. خدا همه را به هدایت اسلام و ایمان به حق تعالى موفق كند، تا از این آتش‏ها نجات پیدا كنید.

 الهى قلبى محجوب و نفسى معیوب و عقلى مغلوب و هوائى غالب... فكیف حیلتى.

طهارت نفس

منشأ همه رذایل اخلاقى و افعال قبیح، نفس است. یعنى اگر زبان و دست و چشم و گوش انسان، معصیتى انجام مى‏دهد، مبدأ آن، نفس است. نفوس بشرى مبدأ همه هلاكت‏هاست؛ حتى هلاكت خودش. خودش را هم نابود مى‏كند. ادیان الهى، انبیا، مواعظ و نصایح، همه براى این است كه این نفس را از عیوب تطهیر كنند. مكتب انبیا و اولیا، براى سازندگى این نفس است. اگر نفس ساخته شد، رذایل اخلاقى تمام مى‏شود، باب همه شرارت‏هاى زبان و دست و چشم و گوش، مسدود مى‏شود. چون مبدأ حركت همه شرور، نفس است. این نفس را باید اصلاح كرد.

شاید طهارت از عیوب نفس، بیش از طهارت از احداث اهمیت دارد. طهارت از احداث به وسیله غسل و وضو حاصل مى‏شود. طهارت از عیوب نفس خیلى مشكل است. قذارت‏هاى نفسانى گاهى پنجاه سال در نفس انسان وجود دارد؛ ولى احداث معمولى با یك وضو و شستن دست و صورت برطرف مى‏شود. طهارت نفس نه تنها مشكل است، بلكه سال‏ها مجاهدت لازم دارد تا نفوس، از رذایل اخلاقى طهارت پیدا كند و حقیقت طهارت همین است. اگر این طهارت پیدا شد، انسان ساخته مى‏شود. انسانى مى‏شود كه مرضى خدا و مقرب به حق تعالى است. تمام عبادت‏ها براى این است كه این نفس اصلاح شود.

سازندگى در اسلام از اصول مسلم است. همه باید به فكر ساختن نفوس انسانى باشند تا بركات الهى افاضه شود، تا یك بهشت همیشه همراه آن‏ها باشد و جلو آتش نفس را بگیرد.

هوى و هوس، مهلك نفس است. هوى و هوس فرد، فرد را هلاك مى‏كند و هوى و هوس اجتماع، مهلك اجتماع است. مبدأ همه این مفاسدى كه الآن در جهان مى‏بینید و آنچه فساد تاكنون در عالم پیدا شده است، نفوس است. نفوسى كه منقطع از خدا هستند، نفوسى كه رابطه الهى ندارند. حل این مشكلات، این است كه نفوس رابطه الهى پیدا كنند. این آتشى كه جهان را احاطه كرده است، آتش این انسان است. باید این آتش را به وسیله نورانیت عقل و نور مكتب اسلام خاموش كرد. این آتش باید زیر خاكستر برود، اگر ظاهر شود، همین بساط است.

حكومت عقل

حكومت حق و حكومت ولى عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ كه حكومت عدل اجتماعى است، همان حكومت عقل است. عقل حاكم است، هوى حاكم نیست. اگر هوى غالب شد، همین بساط است. اگر عقل بر هوى غالب شد، مفاسد از بین مى‏رود. در ظهور دولت حق ولى عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ تمام این مفاسد برداشته مى‏شود. هوى، هم در فرد است و هم در اجتماع. هم آتش فرد را باید خاموش كرد و هم آتش اجتماع را. و این فقط یك راه دارد و آن، معارف و توحید اسلام است، معرفت‏الله است، فقه و عبادت و نماز و روزه اسلام است. اگر معرفت بارى تعالى براى یك انسانى حاصل شود از تمام گرفتارى‏ها نجات پیدا مى‏كند. همین معرفت به خدا و توحید حق تعالى.

پیامبر اسلام اهل كتاب را دعوت كرد: تعالوا الى كلمه سواء بیننا و بینكم ان لانعبد الا الله و لا نشرك به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله18 بیایید در همین یك كلمه توافق پیدا كنید. اگر بشر روى همین یك كلمه توافق داشته باشد، هوى را الغا كند و دور اندازد. ـ معناى الغاى هوى، الغاى شیطان است. ـ اگر حق تعالى حاكم باشد، همه مشكلات حل است. پس تمام مشكلات، مشكلات نفس است. همان طور كه خانه و مغازه را مى‏سازید، خود را بسازید. ما به خودسازى خیلى نیاز داریم. اگر انسان خودش را بسازد، از همه گرفتارى‏ها نجات پیدا مى‏كند.

 الناس موتى و اهل العلم احیاء.

موت و حیات

مردم همه مرده‏اند، همه مى‏میرند، همه چیز مى‏میرد، الآن هم مرده‏اند. در حال حیات هم مرده‏اند. یك بره هم كه بخورند مرده‏اند. مرده علمند، مرده تقوى و توحیدند، مرده انسانیتند، مرده نور و معرفت به مبدأ و معادند. مرده‏اند.

این حیات شما، حیات حیوانى است. حیوانات هم مى‏خورند و مى‏آشامند، توالد و تناسل دارند، سكنى مى‏خواهند، دشمن دارند. حیوانات اگر هدفشان انحرافى است، براى این است كه انسان نیستند، نفس ناطقه ندارند، تجارت و صناعت ندارند. اگر حقوق را حفظ نمى‏كنند، باكى نیست. شما كه دارى، چرا حقوق را حفظ نمى‏كنى؟ چرا حیات تقوایى و انسانى پیدا نمى‏كنى؟ چرا از جوانى استفاده نمى‏كنى؟ چرا از عمر و مالت استفاده نمى‏كنى؟

انسان عاقل در هر حركتى از حركات مى‏تواند استفاده الهى كند؛ ولى ما همه را صرف شرور مى‏كنیم. جوانى كجا رفت؟ عمر را كجا صرف كرده‏اى؟ اموال كجا مصرف شد؟ با آن ودیعه الهى كه خدا در شما قرار داده است مى‏توانستى به مراتب انسانیت نایل شوى، به مراتب اوصیا و انبیا نایل شوى. نخواسته‏اى؛ دنبال هوى و هوس بوده‏اى. هر كس دنبال هوى برود هلاك مى‏شود، همین جا مرده است؛ منتها نمى‏داند مرده است. خبر از حیات علمى، حیات تقوایى و حیات انبیا ندارد. زبان و چشم و دستش را اصلاح نكرده است. مرده تقواست، از حیث تقوى و علم و عاقله مرده است. آدم عاقل این غلط‏ها را نمى‏كند. با حیوانات هیچ فرقى ندارد. آن‏ها هم اكل و شربى دارند. گرگ یك بره را هم مى‏خورد، ولى آخرش گرگ است. آیا تو هم مى‏خواهى گرگ باشى؟ تو باید انسان باشى. اگر بخواهى گرگ باشى، اشتباه كرده‏اى، ضرر كرده‏اى.

الناس موتى. یعنى همین جا مرده‏اند. وقتى بهره علمى و تقوایى و نورى ندارند، مرده‏اند. باید با عبادت حق تعالى و مخالفت با هوى و هوس و سازندگى خود، نور را تحصیل كرد. ممكن است چند خانه هم ساخته باشى، ولى خودت را نساخته‏اى. خودسازى بر خانه‏سازى مقدم است. خانه‏ها مال دیگران است، ولى خودسازى مال خودت است. چرا خودت را نساختى؟ اگر خودت را بسازى، جمعیت، دست شما را مى‏بوسد.

حیات طیبه

اهل العلم أحیاء. كسى كه با خدا رابطه دارد، به حیات طیبه رسیده است. خداوند به همه توفیق حیات الهى عنایت كند، حیات علمى و عملى بدهد. با وجود حیات نورانى، در مسائل جهانى، در وهم و خیال گم نمى‏شود. معرفت‏الله كه نباشد، گم مى‏شود. با راه‏یابى به دستگاه خدا، انسان از همه اوهام و تردیدها نجات پیدا مى‏كند: ألا بذكر الله تطمئن القلوب20. تمام عبادات، اعمال و مجالس و قرآن و تفسیر، همه براى این است كه ساخته شوى.

لیلة القدر خیر من ألف شهر21. پیامبر خدا (صلى‏الله علیه و آله و سلم) به مقامى رسید كه براى نزول قرآن بر قلبش اهلیت پیدا كرد. هشتاد سال عبادت كرده‏اى، ولى نتیجه آن چه بوده است؟ نتیجه‏اش همین بساطى است كه مى‏بینید. همان هتاكى و جهالت. این كه عبادت نیست. ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر22. اگر نماز جلو دروغ‏ها را نمى‏گیرد، بدان، نماز نیست. نماز جلو دروغ را مى‏گیرد. خداى تعالى به همه ما حیات علمى، حیات تقوایى، حیات نورى و حیات عقلى عطا كند. اگر همت نكنید به جایى نمى‏رسید. باید به فكر خودسازى باشید. اگر صدها جلسه هم باشد، ولى تا تصمیم به اصلاح خودتان نگیرید، فایده‏اى ندارد. باید بدى‏ها را كنار بگذارید تا حق تعالى شما را یارى كند. اگر به سوى دستگاه خدا رفتى، خدا پشتیبانى مى‏كند.

معرفت خدا

معرفت خدا با معرفت ماسوى تفاوت دارد. معرفت جزئیات خارجى و كلیات منتزع از آن جزئیات، یك نحوه معرفت است و معرفت‏الله، باب دیگرى است؛ معرفت جزئیات به صورى است كه در ذهن حاصل مى‏شود. ولى صورت حاصله، نسبت به معرفت بارى تعالى، اوهام است و معرفت بارى تعالى نیست. معرفت كلیات هم به توسط توجه نفوس به كلیات منتزع به وسیله عقل است، و خداى تعالى از این حرف‏ها منزه است. معرفت بارى تعالى، به بصیرت قلبى و انوار عقلى و افاضات الهى و شهود قلبى است. این طریق معرفت‏الله است.

شاید هر ماسوى‏الله، نسبت به حق تعالى عنوان حاجبیت داشته باشد. لكن حجاب‏هایى كه طریق به وجود بارى تعالى هستند، مثل خلفاى الهى، حجب نورى هستند.

شهادت و شهود

شاید تعبیر به شهادت در موارد استعمالش در اذان و اقامه و در تشهد نماز و آیات كتاب خدا: شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكة و أولوالعلم قائما بالقسط23، هر مفهومى كه داشته باشد، شهود در آن معتبر است؛ چون شهود، مبدأ اشتقاق است. بنابراین، شهادت به وحدانیت خدا، شهود به وحدانیت است. شهادت به رسالت، شهود به رسالت است. شهادت به ولایت، شهود به ولایت است و این‏ها به بركت انوار عقلى و حقیقت ایمان و بصیرت قلبى است. همه شهود است؛ منتها شهود قلبى و شهود عقلى است، نه شهود نفسى.

این شهود، به وسیله حقیقت ایمان حاصل مى‏شود. وقتى از حضرت سؤال مى‏كنند: هل رأیت ربك؛ آیا خدا را دیده‏اى؟ مى‏فرماید: لم اعبد ربا لم اره14؛ خدایى را كه ندیده‏ام عبادت نمى‏كنم. این كلام، واقعیت دارد، ولى براى حضرت. چیزى را كه نورانیت عقل درك مى‏كند، هفتصد میلیون نفر هم نمى‏توانند ایجاد كنند. گرچه هفتاد هزار نفر جمعیت یا هفتصد هزار یا هفتصد میلیون در غدیر خم باشند، ولى حقیقت باید به وسیله انوار عقلى حاصل شود، مثل خود معرفت بارى تعالى. این كه انسان در هر شبانه‏روز، شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر و ولایت مى‏دهد، كمال آن شهود رسالت و ولایت است. و آن براى نفوس مزكى حاصل مى‏شود.

طلب در علوم الهى

تزكیه و تهذیب نسبت به علوم الهى و معارف حقه، همان طلب است. طلب در علوم متعارف، حركت از وطن به مراكز علمى و حضور در جلسات بحث و تعلیم است؛ ولكن طلب در معرفت‏الله، حركت روحانى است، كه همان تزكیه و تهذیب است. با تزكیه و تهذیب، معرفت‏الله و معرفت نبوت و ولایت و علوم الهى حاصل مى‏شود. انبیا براى علوم الهى نیازمند به حركت مكانى نیستند. علمى كه نور یقذفه الله فى قلب من یشاء25 است، حركت مكانى نمى‏خواهد. همه معارف و عبادات معراجى، از بركات حركت الهى و تخلق به اخلاق الله و تزكیه و تهذیب است. طلب در اینها حركت روحانى است، نه حركت مكانى. باید با دورى از بدى‏ها خودسازى كنند و با خوبى‏ها خود را بیارایند، تا به انوار عقلى و ایمانى و قلبى نایل شوند. با آن انوار، معرفت‏الله و معرفت به رسالت و نبوت حاصل مى‏شود.

دستاورد تهذیب

اگر انسان، مجرد از نتایج، به خودسازى بپردازد، نتایج كلى گرفته مى‏شود. در خودسازى، انسان از مرحله بهیمیت حركت كرده و به مرحله انسانى نایل مى‏شود. و این، منشأ بركات الهى است. آنچه در حوادث جهانى به انسان آرامش مى‏دهد، معرفت‏الله است.

انسان باید، به توفیق خدا تزكیه و تهذیب كند، تا مسائل حل شود. البته ممكن است انسان، معانى الفاظ را هم لحاظ كند، ولى حقیقت مطلب روشن نمى‏شود، جز این كه انسان، موانع ادراك را بردارد. ادراك و تفسیر قرآن و نهج‏البلاغه و صحیفه سجادیه، نیازمند تزكیه و تهذیب است. به شیخ الرئیس نسبت مى‏دهند كه مى‏گوید: دلیلى بر معاد نداریم، جز این كه انسان صادقى به وقوع آن خبر داده است. با این كه بوعلى تمام علوم را تا بیست و چهار سالگى فراگرفته است، ولى در مسأله معاد براى او علم حاصل نشده است، فقط براى او ثابت شده است كه انبیا صادق هستند، ولى معاد را وجدان نكرده است. مدرك این مسائل، همان نیروى عقلى است كه تكامل آن به عبودیت حق است.

تطهیر از شرك

انسان جاهل گاهى صد سال فعالیت مى‏كند، كارهاى خیر انجام مى‏دهد، به گمان این كه براى خداست؛ ولى چه بسا همه را براى جهات سیاسى و شهرت بین مردم و جلب توجه نفوس انجام داده است. حتى گاهى در نمازهاى جماعت، صف اول را حیازت مى‏كنند تا اعتبار بازاریشان قوى شود. این‏ها را هم به حساب خدا مى‏گذارند، در صورتى كه چنین نیست.

البته ما هم مثل آنها هستیم، فرقى نمى‏كند. خلوص و شرك را باید به وسیله انگیزه‏ها تشخیص داد. اگر عمل انسان به انگیزه‏هاى نفسانى یا بر اساس احساسات یا به جهتى از جهات دنیوى باشد، از امر خالص خارج مى‏شود، و این، مانع افاضات الهى است. شهوات، تعصبات، دسته‏بندى‏ها و رقابت‏ها، همه مانع افاضه است. ما هم اگر علوم خود را از شرك تطهیر كنیم و این موانع برطرف شود، چه بسا ـ فى‏الجمله ـ با افاضات الهى آشنا مى‏شویم.

غایت علم

علم در فقه، مقدمى است؛ یعنى مقدمه براى عمل است. ولى در اعتقادات اسلامى و توحید، شاید بتوان گفت علم، موضوعى است؛ یعنى خودش موضوعیت دارد. و ممكن است كه مقدمه باشد براى همان قضایایى كه در كلمات مولاست: ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك ولكن وجدتك أهلاً للعباده فعبدتك26.

علم این معنا را در انسان ایجاد مى‏كند كه خدا را اهل براى عبودیت مى‏یابد. از این رو، شاید علوم در اعتقادات هم مقدمه باشد براى این كه حالتى در انسان حاصل شود كه شوق الى الله پیدا كند.

معادن علوم

العلم مخزون عند أهله27 علم را باید از اهلش گرفت كه اهل‏بیت (علیهم السلام) هستند. باید بركات را از مشاهد گرفت. روایات در باب ولایت، معانى خیلى دقیق و جملات بسیار زیبایى دارند. اهل‏بیت (علیهم السلام) در اصول و فروع و اخلاق معدن علومند. معارف اسلام، معارف تبلیغى نیست. اسلام یك واقعیتى است كه انشاءالله انسان موفق شود به آن برسد. منتها رسیدن به آن واقعیت مشكل است. باید از طریق تزكیه و تهذیب به آن رسید.

منبع : از کتاب نفس آیت الله بهائدینی(ره)

 


[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 04:22 ق.ظ ] [ امید وصال ] [ نظرات ]

درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
صفحات جانبی
آمار سایت
كل بازدیدها : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدیدهای امروز : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت