او خواهد آمد
خبری در راه است. او خواهد آمد، با سبدی پر از نرگس و فانوسی روشن در دست كه می توانی از راه دور عطر گل یاس را استشمام كنی. بهار می آید تا نوید دهد آمدن او را. همه دل های خسته منتظر آمدن او هستند و لحظه شماری می كنند. دردمندان انتظار می كشند كه او بیاید و مرهمی بر دردهای دلشان بگذارد. او خواهد آمد تا دل همه مشتاقان را شاد كند. مولایم! دلم بی قرار آمدنت است. می دانم سرتا پا پر از گناهم ولی مولایم تو را قسم می دهم كه بیایی. زندگی ام بدون تو سخت و طاقت فرسا سپری می شود. شب هایم تاریك و روزهایم سرد و بی معناست.
نامه به دوست بحرینی
دوست بحرینی ام سلام. من از راه خیلی دور و جاده های پیچ در پیچ برای تو نامه ای می نویسم. بدان از موقعی كه در تلویزیون دیدم كشته شدن شقایق های بی گناه را از این همه بی حرمتی و شكنجه دلم به درد آمده و چشمانم بارانی است. با خود می گویم گناه تو و هموطنانت چیست؟ می دانم روزها و شب های بسیار سختی را سپری می كنید. من از این كه كاری از دستم برنمی آید، ناراحتم. ای كاش من در كنار تو بودم و می توانستیم با هم رو به روی ظالمان بی دین می ایستادیم و با شجاعت جواب این همه ظلم را می دادیم. ولی افسوس خیلی از تو دورم. من فقط با قلمم می نویسم. دوست بحرینی ام. من برای پیروزی كشورت و شادی تو دعا می كنم. من تا آخرش با تو هستم.