امید وصال
هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی........
قالب وبلاگ

جعفر بن ابیطالب، فرزندِ حضرت ابوطالب و برادرِ امیرالمؤمنین، یکى از بزرگترین و بهترین صحابه رسول خدا بود. جوانمردى که روایاتِ زیادى از رشادتها و از جان گذشتگیهاى او نقل شده است. در اینجا به برخى از آنها اشاره خواهیم کرد.

رسول خدا در موردِ جعفر فرموده‏اند: انسانها از درختهاى مختلفى خلق شده‏اند، ولى من و جعفر از یک درخت خلق شده‏ایم. همچنین بارها به جعفر مى‏فرمود: تو در خلقت و اخلاق، شبیه من هستى.

جعفر بن ابیطالب آنقدر در نزدِ رسول خدا عزیز بودند که از اولین کسانى بودند که او را به اسلام دعوت کردند. در سال ۵ بعثت که فشارها و شکنجه‏هاى مشرکین نسبت به مسلمانان زیاد شده بود، رسول خدا دستورِ هجرتِ بعضى از مسلمانان را به حبشه دادند. به همین دلیل، جعفر بن ابیطالب به همراه تعداى از مسلمین، به سمتِ حبشه به راه افتادند.

اما قریش و بزرگانِ مکه، متوجه این ماجرا شدند و عمرو بن عاص را به سمتِ نجاشى، پادشاهِ حبشه فرستادند تا جعفر و همراهانش را برگرداند. در نزدِ نجاشى، مناظره‏اى میانِ جعفر و عمرو بن عاص درگرفت که در نهایت منجر به این شد که جعفر و همراهانش در حبشه بمانند و عمرو بن عاص دست خالى به مکه باز گردد. نجاشى پادشاه حبشه، پنهانى اسلام آورد و این را وقتى همه فهمیدند که خبرِ درگذشتِ او به پیامبر رسید، و رسول خدا برایش از راهِ دور نماز خواند.

براى سالها، جعفر بن ابیطالب به همراهِ یارانش در حبشه ماندند و اسلام را ترویج و تبلیغ مى‏کردند.

اما چند سالى گذشت. رسول خدا به همراهِ مسلمانان در مدینه زندگى مى‏کردند و زمانِ جنگِ خیبر رسیده بود که خبرِ بازگشت جعفر به رسول خدا رسید. رسول خدا، ۱۲ قدم به استقبالِ جعفر رفتند و فرمودند: نمى‏دانم از فتحِ خیبر خوشحال باشم یا بازگشت جعفر. در این زمان بود که رسول خدا، نمازى را به جعفر تعلیم دادند که به نامِ جعفر طیار مشهور شد.

در سال ۶ هجرى، رسول خدا، جعفر را فرمانده لشکرى قرار داد که باید به سمتِ موته، از نواحى شام که تحتِ حکومتِ حاکمانِ قیصر بود، مى‏رفتند. در این جنگ، دستهاى جعفر قطع شد و به درجه شهادت رسید. رسول خدا پس از شنیدنِ خبرِ شهادت جعفر فرمودند: خداوند به جعفر دو بال داده است که در بهشت پرواز کند. و از آن به بعد بود که جعفر بن ابیطالب، به جعفر طیار، مشهور شد.

عبدالله بن جعفر، فرزندِ جعفر طیار، نقل مى‏کند که رسول خدا بعد از شهادت پدرم به خانه ما مى‏آمد و دست به سر و روى ما مى‏کِشید. آنگاه مى‏گریست و مى‏فرمود: جعفر به بهترین ثواب رسید. تا سه روز رسول خدا به خانه جعفر مى‏رفت و به همسرِ او، اسماء بن بنت عمیس مى‏فرمود: غم مخور که من ولى ایشان هستم در دنیا و آخرت.

آرى، و اینها فقط گوشه‏اى از عظمت و معرفتِ آن بزرگ مرد است 

 


درباره وبلاگ

گفتی که بلا بلا بلا ، گفتم چشم ،

از روز الست با رضا گفتم چشم

من آمده ام تا به ولایت برسم،

گفتی انا من شروطها گفتم چشم


* * * * * * * * * * * * * * * *

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام ، تنها بدادم میرسی؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟

از کبوترها که میپرسم نشانم میدهند

گنبد و گلدسته هایت را به دادم میرسی ؟

من دخیل التماس را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی ؟



نویسندگان
لینک دوستان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت