وَ رُوِیَ أَنَّهُ علیهالسلام لَمَّا عَزَمَ عَلَی الْخُرُوجِ إلَی الْعِرَاقِ قَامَ خَطِیبـًا، فَقَال: الْحَمْدُ لِلَّهِ، مَاشَآءَ اللَهُ، وَلاَ قُوَّه إلاَّ بِاللَهِ، وَصَلَّی اللَهُ عَلَی رَسُولِهِ. خُطَّ الْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ ءَادَمَ مَخَطَّ الْقِلاَدَه عَلَی جِیدِ الْفَتَه. وَمَا أَوْلَهَنِی إلَی أَسْلاَفِی اشْتِیَاقَ یَعْقُوبَ إلَی یُوسُفَ. وَخُیِّرَ لِی مَصْرَعٌ أَنَا لاَقِیهِ؛ كَأَنِّی بَأَوْصَالِی تَتَقَطَّعُهَا عُسْلاَنُ الْفَلَوَاتِ بَیْنَ النَّوَاوِیسِ وَكَرْبَلا´ءَ؛ فَیَمْلاَنَ مِنِّی أَكْرَاشـًا جُوفـًا، وَأَجْرِبَه سُغْبـًا. لاَ مَحِیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ. رِضَا اللَهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْتِ؛ نَصْبِرُ عَلَی بَلاَ´ئِهِ، وَیُوَفِّینَا أُجُورَ الصَّابِرِینَ. لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ لُحْمَتُهُ، وَهِیَ مَجْمُوعَه لَهُ فِی حَظِیرَه الْقُدْسِ، تَقِرُّ بِهِمْ عَیْنُهُ، وَیُنْجَزُ لَهُمْ وَعْدُهُ. مَنْ كَانَ فِینَا بَاذِلاً مُهْجَتَهُ، وَمُوَطِّنـًا عَلَی لِقَآءِ اللَهِ نَفْسَهُ، فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا؛ فَإِنَّنِی رَاحِلٌ مُصْبِحـًا إنْ شَآءَاللَهُ تَعَالَی. [18]
«و روایت شده است كه چون حضرت سیّد الشّهداء علیهالسّلام، آهنگ خروج به سوی عراق را نمودند در مكّه مكرّمه برای ایراد خطبه ایستاده و چنین گفتند:
حمد و سپاس سزاوار خداست. آنچه را كه خدا بخواهد خواهد شد. و قوّه و قدرتی نیست مگر بخدا. و درود بر رسول و فرستاده او باد.
مرگ بر فرزندان آدم به مثابه گردنبند بر گردن دختر جوان كشیده و بسته شده است. و چه بسیار در آرزو و اشتیاق ملاقات و دیدار رفتگان از خاندان خود هستم، همانند اشتیاقی كه یعقوب به دیدار یوسف داشت. و برای من جائی معیّن و انتخاب شده است كه باید پیكر من در آنجا بیفتد، و من باید به آنجا برسم. گویا من میبینم كه بند بند مرا گرگان بیابان بین نَواویس و كربلا از هم جدا میسازند، و از من شكمبههای تهی خود را پر میكنند و انبانهای گرسنه خود را سرشار مینمایند. فرارگاهی نیست از روزیكه در قلم تقدیر گذشته است. رضای خدا رضای ما اهل بیت است؛ بر امتحانات و بلاهای او شكیبائی مینمائیم، و او اجر و مزد شكیبایان را بطور اتمّ و اكمل به ما عنایت خواهد نمود. از رسول خدا، قرابتش كه به منزله پودِ جامه با اصل و ریشه آن حضرت بستگی دارد جدا نمیشود. و در بهشت برین گرداگرد او جمع میشوند، و بدانها چشم رسول خدا تر و تازه میگردد، و برای آنها وعده رسول خدا تحقّق میپذیرد. (وعدهایكه خداوند به رسول خدا داده است برای اقربایش منجّز و محقّق میگردد.)
پس كسیكه در میان ماست، و حاضر است جان خود را ایثار كند، و خون دل خود را فدا كند، و برای لقای خدا نفس خود را آماده نموده است؛ با ما كوچ كند كه من در صبحگاهان عازم رحیل هستم؛ إنشآءالله تعالَی.»
بازگشت به فهرست
اشعار حضرت در جواب سوال فرزدق در مورد حركت بهسوی كوفه
و چون آن حضرت به صَوب كوفه كوچ میفرمود، فَرَزْدَق بن غالب كه از شعرای نامی آن عصر بود، با آن حضرت در راه برخورد نموده و در ضمن ملاقات معروض داشت: ای پسر رسول خدا! چگونه به اهل كوفه اعتماد مینمائی؛ و اینان همانهائی هستند كه پسر عمویت مُسلمبن عقیل و پیروان او را كشتند!؟
حضرت برای مسلم طلب رحمت نمودند و فرمودند: مسلم به سوی رَوح خدا و رضوان خدا رهسپار شد. آنچه بر عهده داشت انجام داد؛ و آنچه ما بر عهده داریم هنوز بر ذمّه ماست. و این اشعار را انشاد فرمود:
وَإنْ تَكُنِ الدُّنْیَا تُعَدُّ نَفِیسَةً وَإنْ تَكُنِ الاْبْدَانُ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ وَإنْ تَكُنِ الاْرْزَاقُ قِسْمـًا مُقَدَّرًا وَإنْ تَكُنِ الدُّنْیَا تُعَدُّ نَفِیسَةً فَدَارُ ثَوَابِ اللَهِ أَعْلَی وَأَنْبَلُ فَقَتْلُ امْرِیٍ بِالسَّیْفِ فِی اللَهِ أَفْضَلُ فَقِلَّه حِرْصِ الْمَرْءِ فِیالْكَسْبِأَجْمَلُ فَمَا بَالُ مَتْرُوكٍ بِهِ الْمَرْءُ یَبْخَلُ [19]
«و اگر چنین است كه دنیا نفیس به شمار میآید، پس باید دانست كه آخرت كه خانه ثواب و مُزد الهی است، بس بلندپایهتر و شریفتر است.
و اگر چنین است كه بدنهای آدمیان برای مرگ آفریده و انشاء شده است، پس باید دانست كه كشته شدن با شمشیر در راه خدا بسی برتر است.
و اگر چنین است كه روزیهای خلائق به مقدار معیّن تقسیم گردیدهاست، پس باید دانست كه كمتر حریص بودن مردم در كسب روزی، جمیلتر و نیكوتر است.
و اگر چنین است كه نتیجه اندوختن اموال، ترك نمودن آنهاست، پس چیزی كه متروك خواهد شد چه ارزشی دارد كه آدمی بدان بخل ورزد.»
و بسیاری از ارباب مقاتل گفتهاند كه چون آن حضرت در روز عاشورا رَجز میخواند و شمشیر میزد، در ضمن رجز خود بدین اشعار تكیه میجست؛ مانند محدّثقمّی در «نفس المهموم» و شیخ سلیمان قندوزی در «ینابیع المودّه». [20]
بازگشت به فهرست
مذمت اهل دنیا
قَالَ الْفَرَزْدَقُ: لَقِیَنِی الْحُسَیْنُ علیهالسلام فِی مُنْصَرَفِی مِنَ الْكُوفَه. فَقَالَ: مَا وَرَاكَ یَا أَبَا فِرَاسٍ؟!
قُلْتُ: أَصْدُقُكَ؟! قَالَ علیهالسلام: الصِّدْقَ أُرِیدُ!
قُلْتُ: أَمَّا الْقُلُوبُ فَمَعَكَ، وَأَمَّا السُّیُوفُ فَمَعَ بَنِی أُمَیَّه؛ وَالنَّصْرُ مِنْ عِنْدِ اللَهِ.
قَالَ: مَا أَرَاكَ إلاَّ صَدَقْتَ! النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَالدِّینُ لَغْوٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ، یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ بِهِ مَعَایِشُهُمْ؛ فَإذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاَ´ءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ.
«فرزدق میگوید: چون از درنگ در كوفه انصراف پیدا كرده، باز میگشتم، حسین علیه السّلام مرا در راه دیدار كرد و گفت: ای أبوفراس! پشت سرت چه خبر بود؟
گفتم: راستش را به تو بگویم؟! فرمود: آری، من راستش را میخواهم! گفتم: دلهای كوفیان همه با توست؛ ولیكن شمشیرهایشان همه بر كمك و مساعدت بنی اُمیّه است؛ و یاری و نصرت هم از جانب خداست! فرمود: آری! این سخنی است كه تو از روی صدق و راستی گفتی! مردم همگی بردگان و بندگان مال دنیا هستند؛ و تلفّظ به دینداری فقط كلام لغو و بی محتوائی است كه بر سر زبانهایشان جاری است. پاسداری از دینشان فقط در محدودهای است كه در پرتو آن، معیشتهای فراوان به دست آورند؛ و چون با غِربال امتحان و ابتلاء آزمایش شوند معلوم میشود كه دینداران واقعی چه بسیار اندكند.»